سوال مطرح شده : داســتــان احــســاســی و شاهنامه

 
 سوال مطرح شده :
موضوع :  داســتــان احــســاســی و شاهنامه
توضيحات : 

نظرات شما پس از تایید مدیریت سایت نمایش داده خواهد شد



مطالبی که مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد حذف میشود

نام کاربر :  هومن
تاريخ درج :  يکشنبه 22 فروردين 1389  2:48
 تعداد کل پاسخهاي موجود : 82
پاسخ شماره 1
موضوع :  اظهار نظر
توضيحات : 

واقعا عالی بود خیلی قشنگ بود


نام کاربر :  نورالله
پست الکترونيکي :  Norallahmoradgholi@Gmail.com
تاريخ درج :  سه شنبه 8 آبان 1397  7:51
پاسخ شماره 2
موضوع :  احساسی و حماسی
توضيحات : 

واقعا قشنگ بود لذت بردم


نام کاربر :  زهرا یوسفیان
پست الکترونيکي :  i.zwri1190@gmail.com
تاريخ درج :  يکشنبه 6 اسفند 1396  20:17
پاسخ شماره 3
موضوع :  داستان
توضيحات : 

داستان خیلی خوبی بود


تاريخ درج :  جمعه 13 بهمن 1396  10:53
پاسخ شماره 4
موضوع :  نا اگاهی من
توضيحات : 

من فکر میکردم .زال و رودابه سریع با هم ازدواج می کنند


نام کاربر :  پارسا سلطانی
تاريخ درج :  يکشنبه 19 شهريور 1396  15:1
پاسخ شماره 5
موضوع :  فنایی
توضيحات : 

سلام دوستان امیدوارم اوقاتتون خوب بوده باشه .به نظرم اونی که اساسا" به فنا رفت رستم بود.


نام کاربر :  اسفندیار
پست الکترونيکي :  esfandioar82.s@gmail.com
تاريخ درج :  سه شنبه 19 بهمن 1395  11:30
پاسخ شماره 6
موضوع :  تشکر
توضيحات : 

زیبا بود


نام کاربر :  علی
تاريخ درج :  سه شنبه 2 آذر 1395  22:24
پاسخ شماره 7
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات : 

واقعابخاطرداستان احساسی الفردممنونم اشکم دراومد ازمردابدم میومدبدترشدم حالا نسترن


نام کاربر :  نسترن
پست الکترونيکي :  nahal.202020@gmail.com
تاريخ درج :  سه شنبه 20 مهر 1395  11:21
پاسخ شماره 8
موضوع :  داستان شاهنامه
توضيحات :  واقعاً عالی بود
نام کاربر :  الهام سعیدی گراغانی
پست الکترونيکي :  dani2316079@Gmail.com
تاريخ درج :  چهارشنبه 14 بهمن 1394  1:18
پاسخ شماره 9
موضوع :  قصه زال
توضيحات :  خیلی عالی بود.لازم است ایرانیان از تاریخ کهن خود بدانند.با تشکر فراوان
نام کاربر :  محمود حیدری
پست الکترونيکي :  Mahmoudheydari1350@gmail.com
تاريخ درج :  يکشنبه 15 شهريور 1394  22:53
پاسخ شماره 10
موضوع :  خدا قوت
توضيحات : 

باتشکر از زحمت شما انشاالله موفق و پیروز باشید


نام کاربر :  داوری
پست الکترونيکي :  mojtaba_davari618@yahoo.com
تاريخ درج :  يکشنبه 20 ارديبهشت 1394  22:44
پاسخ شماره 11
موضوع :  قدردانی
توضيحات : 

ممنون از اینکه زحمت این کار رو کشیدید اگر شما این داستان رو به این خلاصه ای ننویسید من که صب تا شب سر کارم کی میتونم بفهمم که داستان شاهنامه چی بوده و چی شده کاش به جای این فیلم های پر هزینه و بی محتوا که تلویزیون پخش میکنه برای ساخت این آثار هزینه ای میشد کاش به جای افتخار به اسطوره های بیگانه یه کمی هم به اسطوره های خودمون میبالیدیم


نام کاربر :  کامران
پست الکترونيکي :  e.kamrankarami@gmail.com
تاريخ درج :  جمعه 4 ارديبهشت 1394  21:58
پاسخ شماره 12
موضوع :  ساخت فیلم
توضيحات : 

باسلام یک فیلم نامه نویس دست به کار شه و با کمک کارگردان ها و بازیگران بزرگ و جلوه های رایانه ای این داستان و به تدریج کل شاهنامه را به تصویر بکشه . این است بزرگترین آرزوی یک دبیر بازنشسته ی ادبیات . باسپاس از همه ی شما ایران دوستان .


نام کاربر :  علی رضا جلایریان
تاريخ درج :  جمعه 24 بهمن 1393  22:44
پاسخ شماره 13
موضوع :  داستان های شاهنامه
توضيحات : 

سلام.بنده دانشجورشته ادبیات هستم و باید درس شاهنامه رو باس کنم.ازاین که این مجموعه رو به صورت نثر درواوردید تا راحت تر بشع با اشعار استادبزرگ فردوسی کتار اومدممنون و سباس گذارم!!!


نام کاربر :  مهتاب
تاريخ درج :  جمعه 30 آبان 1393  11:41
پاسخ شماره 14
موضوع :  تشکر
توضيحات : 

داستانی جالب وخوب بود


نام کاربر :  الهه
تاريخ درج :  پنجشنبه 22 آبان 1393  15:10
پاسخ شماره 15
موضوع :  تشکر
توضيحات : 

عالی بود حرف نداره


نام کاربر :  چهارلنگ
پست الکترونيکي :  bakhteuare@gmail.com
تاريخ درج :  يکشنبه 9 شهريور 1393  0:29
پاسخ شماره 16
موضوع :  نظر
توضيحات :  من بی احساس شدم یعنی به همه چیز این دنیا نمیتونم احساس خوبی داشته باشم فقط میتونم ابراز تنفر کنم همین
نام کاربر :  حیاتی
تاريخ درج :  دوشنبه 18 فروردين 1393  23:53
پاسخ شماره 17
موضوع :  سوال؟
توضيحات :  سلام ضمن تشکر یک سوال هم داشتم که برام خیلی مهمه تو داستان گفتین فریدون ضحاک رو میکشه... مگه اصلش این نیست که فریدون ضحاک رو به بند میکشه؟
نام کاربر :  الهام
پست الکترونيکي :  elm_mansoori@yahoo.com
تاريخ درج :  جمعه 4 بهمن 1392  23:18
پاسخ شماره 18
موضوع :  تشکر
توضيحات :  اشک تو چشمام حلقه زد ای کاش زود قضاوت نمیکرد و سه ماهه اخر و در کنار دخترکش خوش بودخیلیییییییییییییییییییییییی تشکر
نام کاربر :  نازنین
تاريخ درج :  شنبه 14 دى 1392  22:31
پاسخ شماره 19
موضوع :  پند اموز
توضيحات :  یاد بگیریم هیچ چیز ارزش رنج دادن عزیزامون رو نداره حتی اگه همه جاده ها یه بن بست بشه .
نام کاربر :  مریم
پست الکترونيکي :  maryam.asadi6525@yahoo.com
تاريخ درج :  چهارشنبه 27 آذر 1392  21:21
پاسخ شماره 20
موضوع :  تشکر
توضيحات :  خـیــــــــــــــــــــــلی خوب بود ممنون از سایت تون
نام کاربر :  فاطمه
پست الکترونيکي :  fatemeh.nadimi73@gmail.con
تاريخ درج :  سه شنبه 12 آذر 1392  14:59
پاسخ شماره 21
موضوع :  مرسییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
توضيحات :  مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی جالب بودددددددددددددددددــــــــــــــــــــــــــــــد
نام کاربر :  امیر
پست الکترونيکي :  amir_shalchi@yahoo.com
تاريخ درج :  دوشنبه 20 آبان 1392  11:5
پاسخ شماره 22
موضوع :  شکایت
توضيحات :  بابای بیمعرفت الان۴۴سالمه اما باباها همیشه بیمعرفت بودن
نام کاربر :  ثریا
تاريخ درج :  چهارشنبه 17 مهر 1392  11:54
پاسخ شماره 23
موضوع :  تشکر
توضيحات :  عالی
تاريخ درج :  چهارشنبه 3 مهر 1392  11:0
پاسخ شماره 24
موضوع :  عالی بود
توضيحات :  دلم بر از بغض بود و خیلی وقته کریه نکردم داستان شما بدجور بغضم رو شکست
نام کاربر :  یاسی
تاريخ درج :  يکشنبه 30 تير 1392  18:25
پاسخ شماره 25
موضوع :  سپاس فراروان به استد قلم
توضيحات :  سلام آخیی دلم گرفت ولی یکم باباهه حق داشتا-خسته ناراحت! ممنون ! چقد دیر جذب این داستان شدم ولی ارزش داشت امیدوارم بازم بننویسی-عشقولانه ;)
نام کاربر :  هانیه
پست الکترونيکي :  honey_devildom@yahoo.com
تاريخ درج :  يکشنبه 23 تير 1392  19:23
پاسخ شماره 26
موضوع :  ممنونم
توضيحات :  واقعا عالی بود خیلی ممنون
نام کاربر :  محیا
تاريخ درج :  سه شنبه 4 تير 1392  18:15
پاسخ شماره 27
موضوع :  قصه های زال
توضيحات :  بسیار عالی و امو زنده
نام کاربر :  مهدی
تاريخ درج :  سه شنبه 4 تير 1392  11:45
پاسخ شماره 28
موضوع :  رستم و سهراب
توضيحات :  جالب بود مرسی
نام کاربر :  مهدی
تاريخ درج :  جمعه 31 خرداد 1392  12:19
پاسخ شماره 29
موضوع :  سپاس
توضيحات :  احسنت بر شما
پست الکترونيکي :  www.popo5@yahoo.com
تاريخ درج :  پنجشنبه 30 خرداد 1392  6:46
پاسخ شماره 30
موضوع :  تشکر
توضيحات :  سلام من دنبال چنین سایتی میگشتم و این بهترین سایت بود از داستان تونم خوشم اومد
نام کاربر :  نادیا
تاريخ درج :  چهارشنبه 15 خرداد 1392  13:55
پاسخ شماره 31
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  سلام.عالی بود.
نام کاربر :  parvanh
تاريخ درج :  دوشنبه 13 خرداد 1392  0:20
پاسخ شماره 32
موضوع :  تشکر فراوان
توضيحات :  واقعا آخرش من برای بچه هفت ساله ام هر شب قصه شاهنامه می خونم دست تان درد نکند
نام کاربر :  محمد رضا از بوشهر
پست الکترونيکي :  reza1972292@yahoo.com
تاريخ درج :  دوشنبه 23 ارديبهشت 1392  11:20
پاسخ شماره 33
موضوع :  رستم و سهراب
توضيحات :  سلام و درود بر شما. این داستان انقدر زیبابود که قابل گفتن نیست...
نام کاربر :  شیدا
تاريخ درج :  شنبه 21 ارديبهشت 1392  10:14
پاسخ شماره 34
موضوع :  یک نظر احساسی
توضيحات :  این بهترین داستان احساسی بود که شنیدم خیلی عالی بودممنون باز هم داستان های احساسی بگزارید
نام کاربر :  یگانه
تاريخ درج :  سه شنبه 17 ارديبهشت 1392  23:31
پاسخ شماره 35
موضوع :  مادر زال
توضيحات :  سلام میشه لطفا از مادر زال هم بنویسید؟ممنون میشم
نام کاربر :  آیسودا
تاريخ درج :  دوشنبه 19 فروردين 1392  13:52
پاسخ شماره 36
موضوع :  نظر
توضيحات :  خیلی زیبا بود
نام کاربر :  آتنا
تاريخ درج :  دوشنبه 7 اسفند 1391  16:35
پاسخ شماره 37
موضوع :  تشکر
توضيحات :  خیلیییییییییییییییی زیبا بود ممنونم
نام کاربر :  سحرتنها
تاريخ درج :  يکشنبه 12 آذر 1391  23:54
پاسخ شماره 38
موضوع :  داستان های بیشتر
توضيحات :  ضمن عرض تشکر: اگر شما ذوست عزیز بتوانید داستان های دیگر. شاهنامه را هم قرار دهید خوب است باز هم از زحمات شماتشکر می کنم
نام کاربر :  آموزش
تاريخ درج :  دوشنبه 6 آذر 1391  8:57
پاسخ شماره 39
موضوع :  احساسی
توضيحات :  بسار جالب بود ممنون تنهاسایتی بود که داستان احساسی با این موضوع بیان کرد عشق واقعی نشون داد بازم ممنونم
نام کاربر :  صدای خاموش
تاريخ درج :  پنجشنبه 25 آبان 1391  10:53
پاسخ شماره 40
موضوع :  تعجب
توضيحات :  فقط میتونم بگم عالی بودوهمین
نام کاربر :  آوا
تاريخ درج :  شنبه 29 مهر 1391  22:38
پاسخ شماره 41
موضوع :  سپاس
توضيحات :  دوستان از بابت این سایت از همه کسانی که زحمتش را کشیدند بسیار ممنونم من شاهنامه را خیلی دوست دارم چون به نظرم برای همه ی مردم ایران افتخار و مایه ی سربلندی ما در برابر دیگر کشور هاست
نام کاربر :  فائزه
تاريخ درج :  چهارشنبه 26 مهر 1391  17:32
پاسخ شماره 42
موضوع :  نظر
توضيحات :  اقا خیلی عالی بود واقعا شاهنامه بزرگترین گنج جها ن است
نام کاربر :  ممد
تاريخ درج :  پنجشنبه 13 مهر 1391  13:7
پاسخ شماره 43
موضوع :  نظر
توضيحات :  به نظرم واقعاً عالی بود شاهنامه یک گنج تمام عیار است که علاوه بر ادبی بودن مانند یک تصویر تمام عیار از فرهنگ صحیح ایرانی است. ممنون
تاريخ درج :  سه شنبه 4 مهر 1391  9:47
پاسخ شماره 44
موضوع :  تشکر
توضيحات :  عالی بود دستتون درد نکنه
نام کاربر :  رضوان
پست الکترونيکي :  rezvanadib500@yahoo.com
تاريخ درج :  دوشنبه 27 شهريور 1391  18:58
پاسخ شماره 45
موضوع :  نظر
توضيحات :  خیلی قشنگ بود تحت تاثیر قرار گرفتم
نام کاربر :  پینار
تاريخ درج :  شنبه 4 شهريور 1391  14:38
پاسخ شماره 46
موضوع :  تشکر فراوان
توضيحات :  دمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت گرمممممممممممممممممممممممممممممممممم
نام کاربر :  ارسطو
تاريخ درج :  پنجشنبه 2 شهريور 1391  22:30
پاسخ شماره 47
موضوع :  تشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکر از سایتتان
توضيحات :  طراحی سایتتان خیلی خوب است بعضی از سایت ها را که باز میکنی آدم گیـــــــــــــــــــــــــــــــج میشود فکر میکند باید از کجا شروع کند طراحی سایت و صفحه مرتب و خلاصه آن خیلی مهم است از تنوع مطالبتان هم ممنونم برای دریفات اطلاعات خیلی به سایتتان سر میزنم و تازه 5 شش روز است که ساییتان را پیدا کرده ام. 17 مـــــــــــــرداد 1391 دوشنبه تهران
نام کاربر :  ن.ی
تاريخ درج :  يکشنبه 15 مرداد 1391  22:13
پاسخ شماره 48
موضوع :  داستان آلفرد
توضيحات :  رفتار های پدر دختر ممکن است در دنیای واقعی رخ دهد اما روایت آن ضعیف است.....
تاريخ درج :  يکشنبه 15 مرداد 1391  22:9
پاسخ شماره 49
موضوع :  افتضاح بود
توضيحات :  خیلی غیرواقعی بود. اسامی خارجی بودند اما رفتار آلفرد شبیه ایرانی های ۲۰۰ سال پیش بود. بسیار داستان ضعیفی بود.
نام کاربر :  رها
پست الکترونيکي :  raha.azad45@yahoo.com
تاريخ درج :  سه شنبه 13 تير 1391  13:14
پاسخ شماره 50
موضوع :  یک نظر
توضيحات :  تاثیر گذار بود ولی فکر نمیکنم هیچ پدری پیدا بشه که حاضر باشه به خاطر یه جعبه خالی دخترشو تا سرحد مرگ کتک بزنه اونم پدری که زنشو از دست داده و از این دنیا فقط همین یه دونه دخترو داره.
نام کاربر :  سمیرا
تاريخ درج :  دوشنبه 5 تير 1391  13:23
پاسخ شماره 51
موضوع :  جنگ اسفندیار و رستم
توضيحات :  واقعا عالی بود و ممنون که داستان های ایران زمین را زنده نگه می دارید
نام کاربر :  سمیرا
تاريخ درج :  شنبه 20 خرداد 1391  15:43
پاسخ شماره 52
موضوع :  مرسی
توضيحات :  دمت گرم ولی کم خودمون غم و قصه داریم اینارم که می خونیم یکی باید بیاد جممون بکنه
تاريخ درج :  سه شنبه 2 خرداد 1391  0:56
پاسخ شماره 53
موضوع :  فرسته ی بدون بال
توضيحات :  ممنون بسیار داستان خوبی بود
نام کاربر :  احمد
تاريخ درج :  پنجشنبه 7 ارديبهشت 1391  12:39
پاسخ شماره 54
موضوع :  تشکر
توضيحات :  برای این داستان خوب و نثر زیبا ممنون واقعا خیلی دنبال همچین چیزی می گشتم نیاز مبرمی به داستان های شاهنامه به نثر داشتم
نام کاربر :  zahra
پست الکترونيکي :  zahrabahar91@yahoo.com
تاريخ درج :  چهارشنبه 30 فروردين 1391  12:45
پاسخ شماره 55
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  بخدا اشکم در اومد الانم چشام خیسه چقد دردناک بود، ممنون از داستانتون
نام کاربر :  امیر
تاريخ درج :  دوشنبه 7 فروردين 1391  9:19
پاسخ شماره 56
موضوع :  فرشته های کوجولو
توضيحات :  سلام وای خیلی سوزناک بود اشکام درومد.جون خودم یه بجه کوجیک دارم کاملا متوجه شدم که این بجه جطور با احساس اینکاروکرده .واقعا بعضی وقتا کارای بجه ها برای بزرکترا درس بزرکیه.قدر کوجولوهامون رو بدونیم.ممنون از داستانهای زیباتون
نام کاربر :  فرشته
تاريخ درج :  چهارشنبه 24 اسفند 1390  3:19
پاسخ شماره 57
موضوع :  قدردانی
توضيحات :  با تشکر داستان بخشش فریدون بر پسران جالب بود با تشکر از سایت خوبتون
نام کاربر :  سیما
پست الکترونيکي :  SPPARI72@YAHOO.COM
تاريخ درج :  پنجشنبه 11 اسفند 1390  18:10
پاسخ شماره 58
موضوع :  شاهنامه
توضيحات :  سلام واقعا عالی بود اشک در چشمانم جاری شد وقتی داستان رستم وسهراب راشنیدم .
نام کاربر :  محسن
پست الکترونيکي :  gasabanf@yahoo.com
تاريخ درج :  جمعه 28 بهمن 1390  11:11
پاسخ شماره 59
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  پدری بی احساس خشن عصبانی که به خاطر یه کاغذ دیواری ان چنان دخترش را کتک زد
نام کاربر :  فاطمه
پست الکترونيکي :  www.fatemehfarkhary@yahoo.com
تاريخ درج :  جمعه 21 بهمن 1390  18:18
پاسخ شماره 60
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  بی احساس سنگدل خشن عصبی به نطرما همچین پدری لیاقت ان دختر رانداشته است که با پاره شدن کاغذ دیواری ان دختر طفلی را به ان روز دراورد
نام کاربر :  ایدا
تاريخ درج :  جمعه 21 بهمن 1390  18:10
پاسخ شماره 61
موضوع :  تشکر
توضيحات :  سلام من دنبال داستان رستم و سهراب می گشتم.سایت شما عالی بود ممنون
نام کاربر :  عسل
تاريخ درج :  پنجشنبه 20 بهمن 1390  7:45
پاسخ شماره 62
موضوع :  احساسی
توضيحات :  بسیار بسیار عالی بودددددددددددددددددددددددددددد
نام کاربر :  آسمان
پست الکترونيکي :  -----------------
تاريخ درج :  دوشنبه 17 بهمن 1390  22:16
پاسخ شماره 63
موضوع :  داستان شاهنامه
توضيحات :  خیلی عالی- ممنون
نام کاربر :  هستی
پست الکترونيکي :  vergil2020./././.
تاريخ درج :  جمعه 7 بهمن 1390  16:47
پاسخ شماره 64
موضوع :  رستم و سهراب
توضيحات :  خیلی عالی ممنون
نام کاربر :  هستی دستگیر عالی
تاريخ درج :  جمعه 7 بهمن 1390  16:38
پاسخ شماره 65
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  خیلی خیلی ممنون از این مطلب استفاده کردم عالی بود
نام کاربر :  فرامرز
تاريخ درج :  يکشنبه 2 بهمن 1390  1:31
پاسخ شماره 66
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  فوقالعاده بود
نام کاربر :  آسمان
تاريخ درج :  دوشنبه 26 دى 1390  17:13
پاسخ شماره 67
موضوع :  داستان شاهنامه
توضيحات :  سلام.واقعا ازتون ممنونم که داستان شاهنامه رو انقد خوب نوشتید.من واقعا خوشحالم که میبینم هنوز کسایی هسن که قدر رادمرد بزرگ ایران فردوسی و شاهنامه ای که ۳۰سال براش زحمت کشید تا زبان پارسی رو زنده نگه داره میدونن.۱دنیا ازتون ممنون و واقعا متاسفم واسه کسایی که نظزات منفی دادن.بازم ممنون.از مدیر سایت خیلی متشکرم.
نام کاربر :  الهه
پست الکترونيکي :  vergil2020@yahoo.com
تاريخ درج :  جمعه 9 دى 1390  17:12
پاسخ شماره 68
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  سلام آخه کدوم بابایی از دخترش توقع کادو تولد داره که با دیدن جعبه خالی شروع به زدن بچش کنه
نام کاربر :  saharmotore@yahoo.com
تاريخ درج :  دوشنبه 7 آذر 1390  14:22
پاسخ شماره 69
موضوع :  بد بود
توضيحات :  مسخره ها یه مشت دروغ نوشتن من این داستانو دارم میخوای تا بدم
نام کاربر :  منم دیگه
پست الکترونيکي :  www.alirezarabany@ymail.comk
تاريخ درج :  شنبه 14 آبان 1390  15:10
پاسخ شماره 70
موضوع :  قدر دانی
توضيحات :  خیلی قشنگ بود ولی اصلا قشنگ نبود
نام کاربر :  حمیدرضا.ا
تاريخ درج :  سه شنبه 26 مهر 1390  1:39
پاسخ شماره 71
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  سلام.جالب بود.خسته نباشی دوست عزیز.البته من یه داستان دیگخ شبیه این خونده بودم که واسه تولد باباش یه جعبه خالی و..... ولی کاغذ دیواری و سرطان آخرش نبود!!! یعنی یکم امیدوار کننده تر بود. این یکی حسابی حال ما رو گرفت..... بازم مرسی
نام کاربر :  مهگامه
پست الکترونيکي :  mahgameh.esmailzadeh@yahoo.com
تاريخ درج :  يکشنبه 17 مهر 1390  15:47
پاسخ شماره 72
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  سلام. ایول کلی خندیدم. واقعا شاد شدم. آخه کجای داستان حسی بود!!!!!!؟
نام کاربر :  سما
تاريخ درج :  شنبه 9 مهر 1390  15:37
پاسخ شماره 73
موضوع :  حال گیری
توضيحات :  آخه خاک تو سرت ما اومدیم شاد بشیم اونوقت گریمون رو در میاری؟
نام کاربر :  ش
تاريخ درج :  پنجشنبه 7 مهر 1390  15:49
پاسخ شماره 74
موضوع :  قدردانی
توضيحات :  سلام به شما دوستان و برادران ایرانی که چه زیبا و کامل داستانهای مرز و بوم خود را در دسترس مردمانتان قرار می دهید. من از شما تشکر میکنم چرا که تا به حال به این زیبایی و رسایی داستان شاهنامه را نخوانده بودم.مولا علی(ع) پشت و پناهتان باشد و در ادامه راهتان موفق و پیروز.دوستتون دارم.
نام کاربر :  یاس
پست الکترونيکي :  www.faghani4457@yahoo.com
تاريخ درج :  سه شنبه 22 شهريور 1390  20:57
پاسخ شماره 75
موضوع :  در مورد داستان احساسی
توضيحات :  من اصلا حالم خوش نیس این داستانم خیلی ناراحت کننده بود مخصوصا من که در مورد بچه ها خیلی حساسم درسته بار معنایی داشت ولی کاش آخرش بهتر از این بود که یه ذره حال آدم جاش بیاد.ممنون





پاسخ مدیریت



با تشکر از شما دوست گرامی

هدف از درج داستان مورد نظر این بود که به یاد داشته باشیم چیزهای با ارزشی هر لحظه در کنار و اطراف ماست که گاها بخاطر حضور مداوم آنها ، نسبت به آنها بی اعتنا و بعضا بی تفاوت هستیم تا زمانی که آنها را از دست می دهیم قدر و ارزش آنها را می فهمیم که ممکن است  خیلی دیر به این نتیجه برسیم که دیگر فایده ای نداشته باشد و حسرت برایمان بماند . پس داشته های خود را سپاس گوییم و از آنها غافل نشویم
نام کاربر :  فرزانه
پست الکترونيکي :  f_dadgar2010@yahoo.com
تاريخ درج :  شنبه 19 شهريور 1390  18:30
پاسخ شماره 76
موضوع :  ممنون
توضيحات :  سلام داستان جالبی بود ،این مفهوم میرساند که در عصبانیت هیچ کاری نباید انجام داد
نام کاربر :  امید
پست الکترونيکي :  tekyehyanomid@yahoo.com
تاريخ درج :  سه شنبه 14 تير 1390  9:59
پاسخ شماره 77
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  واقعاااااا قشنگ بود گریه ادمو در میاورددد بازم از این داستانا بنویس خیلی عالی بود ممنونم
نام کاربر :  سایه
پست الکترونيکي :  love_girl_345@yahoo.com
تاريخ درج :  جمعه 3 تير 1390  11:5
پاسخ شماره 78
موضوع :  داستان های احساسی
توضيحات :  فوق العاده بود ،واقعا ممنون.باعث شد یک بار دیگه به یاد داستان زیبایی که قبلا شنیده بودم و براش خیلی گریه کرده بودم بیافتم.
نام کاربر :  رها
تاريخ درج :  دوشنبه 2 خرداد 1390  16:30
پاسخ شماره 79
موضوع :  نظر
توضيحات :  داستانتون خیلی خیلی احساسی بود اشک منو در اورد
نام کاربر :  فرهاد
تاريخ درج :  پنجشنبه 22 ارديبهشت 1390  9:32
پاسخ شماره 80
موضوع :  داستان احساسی
توضيحات :  خیلی زیبا بود
نام کاربر :  nazi
تاريخ درج :  يکشنبه 18 ارديبهشت 1390  19:7
پاسخ شماره 81
موضوع :  یک نظر
توضيحات :  بعد از مدتها داستان کاملی از رستم و سهراب پیدا کردم و به یاد دوران نوجوانی خواندم و لذت بردم ممنون. اما تلخی مرگ سهراب ، ظلم سلطان ،جور بظاهر پهلوان در این زمانه هم مصداق دارد و ازارم میدهد
نام کاربر :  ترمه
پست الکترونيکي :  ardehiri2025@gmail.com
تاريخ درج :  چهارشنبه 31 فروردين 1390  10:15
پاسخ شماره 82
موضوع :  تشکر
توضيحات :  سلام من در هر سایتی می رفتم برای رسیدن به خواستم بیچاره میشدم ولی سایت شما خیلی خوب بود ممنون.
نام کاربر :  مریم
تاريخ درج :  چهارشنبه 10 فروردين 1390  21:1
  درج پاسخ شما
موضوع :    
توضيحات : 
نام کاربر :   
پست الکترونيکي :